تبليغاتX
باران عشق























باران عشق

شب از جنگل شعله ها میگذشت

حریق خزان بود و تاراج باد

من آهسته در دود شب رو نهفتم

و در گوش برگی ـ که خاموش خاموش می سوخت ـ گفتم:

مسوز این چنین گرم در خود مسوز!

مپیچ این چنین گرم بر خود مپیچ!

که گر دست بیداد تقدیر کور

تو را میدواند به دنبال باد

 

مرا میدواند به دنبال هیچ!!!!!

| 11 PM | سکوت | |

 

 

کوچه

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید:

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

 

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه...محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ی ماه فروریخته در اب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید تو به من گفتی:

(از این عشق حذر کن!

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آیینه ی عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن!)

با تو گفتم:حذر از عشق_ندانم

سفر از پیش تو؟هرگز نتوانم...نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من...نه رمیدم.نه گسستم...

 

باز گفتم که:

تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم...نتوانم!

اشکی از شاخه فروریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت...

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید!

یادم آید که:دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم.نه رمیدم...

رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم...

 

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!

| 12 PM | سکوت | |

www . night Skin . ir